يا مقلب القلــــوب و الابصار
يا مدبــر اليـــــل والنــــهار
يا محــول الـحول و الاحوال
حول حالنا إلي احسن الحال
يا مقلب القلــــوب و الابصار
يا مدبــر اليـــــل والنــــهار
يا محــول الـحول و الاحوال
حول حالنا إلي احسن الحال
به مناسبت هجوم مردم براي ثبت نام براي حج عمره در اين تورم كمر شكن !!!!!!!
و اشاره به روایت امام جعفر صادق(ع)در مورد حاجي شدن افراد در حج .
واجب الحج شدگانی که از این بــــوم وبرند
عازم خانه حـــــــــقند و زحــــق بی خبرند
واجب الحج شده اند امسال از مــــــال کسان
ناکسان بین که به سوی چه کســی ره سپرند
بالله این قافله سالار ریـــــــــــــــا کار دنی
ظاهر آراستــــــــــــگانند ولی بدسیــرند
کاشکی صاعــــــقه ای آید و سـوزد همه را
تا دگر ره از این خانه به مســــــــجد نبرند
در روایت هست از حــضـــرت صادق پرسید
بو بصیر آنکه به تاریخ بـــــــدو رشک برند
که ایا، زاده پیغـــــــــــــــمبر حجاج امسال
گویی از وضع صــــــدا بیش تر از پیش ترند
حضرت آنــــــــگاه دو انگشت مبارک بگشود
گفت بنگر بــــــــــــــشرند اینان یا جانورند
بو بصیر آنگاه با دیده دل کـــــــــــرد نگاه
دید محرم شدگان اکثرشــــــان گاو و خرند
بسيجي رزمنده در شهريور 60 ، علي اصغر محمودنيا معلم اسدآبادي در بيمارستان پادگان ابوذر جبهه سرپل ذهاب دلباخته يکي از پرستاران – پروانه شماعي زاده – مي شود . قرار و مدار ازدواج گذاشته مي شود و پروانه و علي اصغر قرار است بعد از عمليات آتي به قم برگردند و پروانه به حوزه علميه برود .
علي اصغر به معلمي ادامه دهد . عمليات 11 شهريور – رجايي و باهنر- در سرپل ذهاب انجام مي شود . علي اصغر و 12 تن از دوستانش مفقودالاثر ميشوند . پروانه منتظر جنازه و يا خبر اسارت علي اصغر مي شود . در يادداشت هاي شخصي اش نوشته که در خواب شهيد رجايي به او گفته علي اصغر پيش ماست و باغي خرم را به او نشان ميدهد.
11 ماه بعد دشمن از ارتفاعات سرپل ذهاب عقب نشيني مي کند و پيکر پاک علي اصغر محمودنيا و دوستانش به دست ميآيد. پروانه پيکر علي اصغر را در روي ارتفاعات قراويز سرپل ذهاب شناسايي ميکند. به درخواست پروانه پيکر علي اصغر در کرمانشاه دفن مي شود.
... پروانه هم در 18 اسفند 66 در بمباران هوايي شهر کرمانشاه به شهادت مي رسد ...................
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...
شعار اصلاح طلبان در انتخابات آينده :
دوباره کارت را خواهم ساخت ، اي وطن !!