نوروز می آید؛
نوروز می آید و با خود خبر هایی می آورد٬
خبرنو شدن ٬ سبز شدن٬ پاک شدن ٬ دگرگونی ٬ تغییر ٬
خبرامید به لحظه هایی که می آیند٬ خبر گذشت عمر ٬ حتی سریعتر از ابر بهاری ٬
خبر آمدن خزان ٬ حتی زودتراز جوانه زدن٬ ویا خبر به سر آمدن انتظار ...انتظار...انتظار ٬
نوروز می آید...
ـ خدایا ٬جانی بده تا از این تارهای به هم تنیده شده جهل و نادانی خلاصی یابم و به روشنایی برسم و زیبائیها را ببینم .
ـ خدایا٬ کمک کن تا این فکر در ذهنم باشد که امیدی هست ٬ موعودی هست که لحظه های غایب از وجود او حاضر می شوند..................او حاضر است و من از مجلس حاضران غایب ..........
ـ خدایا انتظار سخت است و نا امیدی از نیامدن سخت تر . تو خوب می دانی که با وجود لطفت ٬ من ٬ مرد انتظار نیستم ٬ ولی ............................. قدرت کوتاه کردن انتظار را که داری ؟

گلعذاری ٬ زگلستان جهان ما را بس زین چمن ٬ سایهء آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان ٬ رطــــــــل گران ما را بس قصر فردوس بپاداش عمل می بخشند ما که رنــــــدیم و گــدا ٬ دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عـــمر ببین کاین اشارت ٬ زجهان گذران ما را بس یار با ماست ٬ چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان٬ ما را بس از در خویش ٬ خدا را به بهشتم نفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
عـــــــــــيد مبـــــارك

