تبليغاتX
ايثــار

 

  صلوات

“به آنکه اعتراض می‌کند که چرا دانشجویان دست می‌زنند و صلوات نمی‌فرستند می‌گویم:

 صلوات نفرستادن جوانان گناه توست. چرا که خود می‌دانی صلوات را به چه صورتی درآورده‌ای و برایش چه مصرف‌هایی درست کردی.
یکی اینکه تا شخصیت گنده‌ای وارد مجلس شده صلوات فرستادی. مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان، مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران، پایین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی. این‌هاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته‌ای.


 

تو هرگز به دست بوسیدن اعتراض نکردی حالا به دست زدن اعتراض می‌کنی!؟”

                                                                                                              دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 11:15 |

 

 مناجات افشاری شجریان

 

كمتر كسي است كه مثنوي افشاري يا همان مناجات افشاري استاد محمّد رضا شجريان را كه  قبل ازافطاري ماه رمضان پخش مي شود را نشنيده باشد .

تلفيق ادبيات ناب فارسي ، ملودي غني و عرفاني و حنجره آسماني ، كافي است كه یک اثر ماندگار خلق شود و  دلهاي پاك را به سوي خود و خدا سوق دهد .

ادبيات پر احساس و با تفكر عارف شوريده ، مولانا ، موسيقي اصیل ٬پاك و روحاني مثنوي افشاري كه خود با اشعار عرفاني  مولانا هويت يافته است ، كشش و انعطاف بي نظيرحنجره ، اوج و فرود خيره كننده و تحريرهاي سالم و بي نقص استاد دل هر انساني را مي لرزاند وبه تأمل وا مي دارد و مي خواهد كه با او پله هاي تا خدا را بپيمايد .

محمّد رضا شجريان

استاد مسلم آواز ايران

نماد فرهنگ غني و پاك ايران و اسلام

اين نعمت گران خداوند عظيم

و اين شخصيت بي همتاي هنر اصيل ايران و اسلام .

 آنقدر اين اثر با ماه رمضان عجين شده است كه هر گاه مناجات و ربّناي ايشان را مي شنوم حس ميكنم كه در روزهاي مبارك اين ماه هستم . با خود مي گويم :عمر اين آثار مساوي است با عمر ماه رمضان . تا ماه رمضان هست ، مناجات و ربناي شجريان هم هست .

آن هنگام كه مناجات را مي شنوي حس مي كني سبك شدي ، پاهايت از زمين فاصله مي گيرد ......  به خودت مي آيي و سكوتي تأمل بر انگيزسراسر وجودت را فرا مي گيرد و فقط فكر مي كني و فكر و فكر .........

تو را به دوران کودکی ها و خاطرات آن می برد.........  آن زمان كه با اصرار و خواهش، از مادر می خواستی  كه سحري بيدارت كند.......... طي روز گرسنه مي شدي و مي خواستي با لقمه اي روزه ات را بشكني اما باز تحمل مي كردي وآنقدر به عقربه هاي كند شده ساعت چشم مي دوختي كه نا گهان خوابت مي برد .......

 دم غروب زيبا و دوست داشتني و عجيب ماه رمضان ، پرستوها و سارهاو گنجشكها را مي ديدي كه همرا ه با آواي مناجات ٬با جنب و جوش و سرو صداي زايدالوصفي  آمدن افطار را نويد مي دادند .........

صدايي از گلدسته مسجد ،  فضاي شهر را تغيير مي دهد و طراوتي خاص به آن مي بخشد  :

اين دهان بستي دهاني باز شد        تا خورنده ي لقمه هاي راز شد   

و تو هر چند معاني اشعار را نمي دانستي اما ملودي جذاب آنرا زير لب زمزمه مي كردي .....

با عجله خودت را به خانه مي رساندي ........... سفره رنگارنگ ولی ساده افطاري كه هنوز مادر با دستهاي پر بركت و با احساس خود آنرا كامل مي كرد و با نگاههاي صميمي و گرم خود به نشستن كنار سفره و باز كردن روزه  دعوت مي كرد و آن حس غريبي كه با مناجات ربنا ؛ اين شاهكار بي نظير و ماندگار استاد دست مي داد ، منتظر اذان مؤذن زاده مي شدي ...........

گاهي فكر مي كنم چرا آن سالها كه حتي روزه واجب نبود و با آن جثه كوچك و مقاومت كم  با شورو شوقی عجیب سعي مي كردي روزه هاي بيشتري بگيري ؟

شايد هنوز پاهايم سنگين نشده بود .

شايد هنوز قلبم رنگ سياهي به خود نديده بود .

شايد كه هنوز دنيا مرا با خود به وادي غفلت نبرده بود .

شايد كه ...........

و فكر مي كنم كه شايد روزه هاي كله گنجشكي كودكي هايم ، در پيش خدا خيلي با ارزش تر از روزه هاي كاملي است كه به عادت گرفته ام ................... و شايد هم قطعاً .

ماه عزيز و مبارك رمضان هم  رسيد . ولي در همان روز اول دلتنگ رفتنش مي شوي و دعاي وداع ماه مبارك امام سجاد (ع) را به خاطر مي آوري كه روحت را دگرگون مي كند و بغض گلويت را مي فشارد .......

 

..... سلام بر تو ! چه ارجمند همدمي بودي تا بودي ، و چه غم انگيز است فراق تو چون از ما جدا شوي . چه مايه ي اميدي تو كه فرقتت اين همه دردناك است .

سلام بر تو ! كه يار مونس ما بودي ، آن گاه كه آمدي ما را شاد كردي و اكنون كه مي روي رفتن تو سهمگين و دلخراش است .

سلام بر تو ! اي ياوري كه كه ما را بر شيطان چيره كردي و رفيقي كه راههاي خير را هموار ساختي .

سلام برتو كه با بركت بسيار آمدي و چرك گناهان را از ما شستي

سلام بر تو ! تو را بدرود كنيم با آنكه از تو ملول نيستيم ، روزه تو را ترك گوييم اما از آن تنگ دل نباشيم .

سلام بر تو ! كه پيش از آمدن آرزوي تو را داشتيم و پيش از رفتن از مفارقت تو اندوهگين بوديم ...........*

 

* صحیفه سجادیه

 

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي  راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب

گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني

طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن

چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام

چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير

مثنوي معنوي - مولوي

مثنوی افشاری استاد محمّد رضا شجريان                                              التماس دعا

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 22:4 |

 

 

  طُرقه

   درافسانه های قدیمی خراسان ؛

  نام پرنده ی کوچکی که قصد پرواز و رسیدن به خورشید را داشت و برای این کار باید هزار اسم خدا را      از بر می کرد تا از سوختن در گرمای خورشید در امان باشد.   بنا براین تمام اسمها را از بر کرده و در بالا رفتن ذکر می کرده.......

  ولی در نزدیکی خورشید اسم هزارم خدا را فراموش کرده و میـــسوزد ......................

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 17:8 |
 
 
 
مغز متفكر ترين انسانها را ، گـــلـــوله نادان ترين آدم ها مي شكافد .
 
 
 
 
 
 
+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 17:1 |