............ و شايد ما گمان مي كنيم
ما چشم انتظار آمدنت هستيم .
تو خوب مي داني و خداي تو نيز گواه است كه راست مي گوييم .
راست مي گوييم كه سخت دلتنگ ديدار توايم و در آتش فراق و هجرانت مي سوزيم .
اينكه از هر مسافري نشان تو را مي پرسيم ، اينكه ندبه مي خوانيم ، ضجه مي زنيم ، مويه مي كنيم و ناله سر مي دهيم و با همه قلب و روحمان ظهورت را از خودت و خدايت طلب مي كنيم ؛ جز تو هيچ كس را نمي جوييم و جز خداي تو هيچ كس را قادر مطلق نمي دانيم .
اما چرا صداي فريادهاي ما آنچنان نيست كه به گوش تو برسد ؟
چرا ضجه هاي ما آنچنان ترحم انگيز نيست كه تو را به آمدن ترغيب كند ؟
چرا استغاثه هاي ما آنچنان استغاثه نيست كه اجابت خدايت را بر انگيزد ؟
چرا دستهاي تمناي ما آنچنان بلند نيست كه پرده از رخ زيباي تو بردارد ؟
نكند كه ما قواعد دوست داشتن را نمي دانيم ؟
نكند كه ما راه و رسم انتظار را بلد نيستيم ؟
نكند كه ما دست به كاري مي بريم و دل به كار ديگري مي سپاريم !؟
نكند كه ما بگونه اي حرف مي زنيم و به گونه اي ديگر عمل مي كنيم ؟
نكند كه ما مصداق همان گروه از شيعيان تو هستيم كه تو در نامه مقدست ، به شيخ مفيد اشاره كرده اي :
فما يحسبنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكوهه و لا نوثره منهم ؛ هيچ چيز ميان ما و شيعيان فاصله نمي اندازد و دست دوستانمان را از دامن ما كوتاه نمي كند ؛مگر كارهاي ناپسندشان !
پس شايد راه و رسم انتظار اين نيست كه ما گمان مي كنيم .
و شايد ما گـــــمان مي كنيم كه چشم انتظار آمدنت هستيم ......................
سید مهدی شجاعی

