يادم مي آيد معلم ادبيات ما براي بهتر شدن نگارش دانش آموزان ، مطالعه نهج البلاغه را توصيه مي كرد. آنموقع من چون با الفاظ و كلمه هاي سنگين آن آشنا نبودم ، نتوانستم چرايي آن را درك كنم !
اما اكنون با سيري در كلمات و مباحث اين كتاب عظيم و گنجينه گران علم و افكار حضرت ، حالا به اين پي مي برم كه نه تنها معلم ادبيات بلكه مي بايست همه معلمان آن توصيه را داشتند .معلم جامعه شناسي ، تاريخ ، اقتصاد ، منطق ،فلسفه ٬ روانشناسي ، و...
آري اكنون با تمام جرأت مي گويم كه بايدتمام استادان و مدعيان اين علوم در برابر اين شخصيت بي همتاي اسلام زانو بزنند .چنانكه جرج جرداق مسيحي ، استاد ادبيات عرب لبنان مي گويد : « جاذبه هاي كلمات امام علي (ع) شوري در من ايجاد كرد كه 200 بار نهج البلاغه را مطالعه كردم » .
و جاي تأسف است كه ما ( شيعيان )اين كتاب عظيم را مهجور كرده ايم و براي طرح برنامه ها و حل مشكلات مختلف جامعه امروز به نسخه هاي ناقص و ناپايدار خارجي پناه مي بريم و چنان بهت زده با آنان برخورد مي كنيم وتعريف و تمجيد مي كنيم كه ...
و به اين گفته امام (ره ) مي رسم كه با اطمينان كامل و با يقين مي گفتند كه « اسلام همه چيز دارد » .
اين سخنان تنها فردي است كه از ميان گذشتگاني كه سخني از آنها به جا مانده به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گقتار او اقیانوسي است بيكرانه كه سخن هيچ بليغي به آن نخواهد رسيد . واين سخنان كسي است كه به هنگام جنگ در درياي لشگر دشمن فرو مي رفت و قهرمانان و جنگجويان نيرومند را بر زمين مي افكند و او با اين حال يكي از زهاد و عارفان بي همتا ويكي از افراد صالح و پاك و نمونه اي است كه نظير ندارد .
و اكنون بعد بيش از 1400 سال از شهادت حضرت ، شخصيت بي همتايي در قرن ما ظهور مي كند بنام شهيد چمران . اين شاگرد كلاس عرفان علي (ع). و چقدر دوست دارم از اين شخصيت پايان ناپذير بنويسم . اين مرد ميدان هاي علم و حماسه و جهاد و اخلاق . انساني اين چنين عظيم كه او خود محو علي (ع) شده است . چنانكه مي گويد : « اگر پرستش غير از خدا بود ، علي (ع) را مي پرستيدم ». حالا دكتر جان ! اگر تو گفتي كه : « به خود اجازه نمي دهم كه براي شناخت علي (ع) كلمه اي بر زبان برانم و با قدرت عقل شخصيت او وزندگي پر ماجرايش را تجزيه و تحليل كنم ، من فقط به قلب سوخته خود اجازه مي دهم كه از علي (ع) سخن بگويد و فقط به حرمت عشق جرأت مي كنم به علي (ع) نزديك شوم .اگر شعله عشق او در دلم زبانه نمي كشيد ، ابداَ به ساحتش جسارت نمي كردم و نامش را بر زيان نمي راندم » ، مي گويم : من كه نه عشق سوزان و پايداري دارم و نه عقل كامل و سليم كه تو را بشناسم .نگاه به درجه رفیع تو ، براي من نادان و هيچ ندار ، كلاه از سر كودك عقلم مي اندازد. بهتر كه سكوت كنم . تو خود با سكوتت بلند ترين فريادها را سر بر آوردي ...
------------------
سير ارتجاعي امت اسلامي
اي مردم ! درروزگاري كينه توز و پر از ناسپاسي و كفران نعمت ها صبح كرده ايم كه نيكو كار ، بد كار به شمار مي آيد و ستمگر بر تجاوز و سر كشي خود مي افزايد . نه از آن چه مي دانيم بهره مي گيريم و نه از آنچه نمي دانيم مي پرسيم . ونه از حادثه مهمي تا بر ما فرود آيد مي ترسيم !
در اين روزگاران مردم چهار گروهند : گروهي اگر دست به فساد نمي زنند ، براي اين است كه روحشان ناتوان و شمشيرشان كند و امكانات مالي در اختيار ندارند . و گروهي ديگر آنان كه شمشير كشيده و شرّ و فسادشان را آشكار كرده اند . لشكرهاي پياده و سواره خود را گرد آورده وخود آماده كشتار ديگرانند . دين را براي بدست آوردن مال دنيا تباه كردند كه يا رئيس يا فرمانده گروهي شوند ، يابه منبري فرا رفته ، خطبه بخوانند .چه بد تجارتي كه دنيا را بهاي جان خود بداني و با آنچه كه در نزد خداست معاوضه نمايي . گروهي ديگر با اعمال آخرت دنيا را مي طلبند و با اعمال دنيا در پي كسب مقام هاي معنوي آخرت نيستند .خود را كوچك و متواضع جلوه مي دهند ، گام ها را رياكارانه و كوتاه بر مي دارند ، دامن خود را جمع كرده ، خود را همانند مؤمنان واقعي مي آرايند و پوشش الهي را وسيله نفاق و دورويي و دنيا طلبي خود قرار مي دهند . و برخي ديگر با پستي و ذلت وفقدان امكانات از بدست آوردن قدرت محروم مانده اند . كه خودرا به زيور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشيده اند . اينان هرگز در هيچ زماني از شب و روز ، از زاهدان راستين نبوده اند .
در اين ميان ، گروه اندكي باقي مانده اند كه ياد قيامت، چشم هايشان را بر همه چيز فروبسته وترس رستاخيز ، اشكهايشان را جاري ساخته است ، برخي از آنان از جامعه رانده شده و تنها زندگي مي كنند وبرخي ديگر ترسان و سركوب شده يا لب فروبسته و سكوت اختيار كرده اند ، بعضي مخلصانه همچنان مردم را به سوي خدا دعوت مي كنند و بعضي ديگر گريان و دردناكند كه تقيه و خويشتن داري ، آنان را از چشم مردم انداخته است ، و ناتواني وجودشان را فرا گرفته گويا در درياي نمك فرو رفته اند.
دهن هايشان بسته ؛ وقلب هايشان مجروح است ، آنقدر نصيحت كردند كه خسته شدند ، از بس سركوب شدند ؛ نا توانند و چندان كشته دادند كه انگشت شمارند .
خطبه 32
+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت
10:23 |