تبليغاتX
برخی از دغدغه های من
 

یاد آژانس شیشه ای افتادم ...... اون لحظه ای که همسر عباس به حاج کاظم می گه : ... پس كي داره درست مي گه اين وسط حاجي؟!!ما که می دونُم...... این وسط گوشت قربونی عباسه ...............

 

به نظرتون اين وسط گوشت قربوني كيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:27 |

 

من بهترین دوست تو هستم ....... تا وقتی که پایین تر از من هستی ..........!!

 

پس مگذار دوستی ما از بین برود .............!!!!!!

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:15 |

در جواب دوستي كه مي پرسد : چرا ديگر به مسجد نمي آيي؟؟!

مي گويم : مسجدي ها را گروهي رياكار؛ متحجر ؛ خشك مقدس؛ مدعي و از خودراضي ديدم ......... خود را صاحب فتوی و عاري از عيب و گناه ، و ديگران را گمراه و خارج شده از صراط مستقيم مي انگارند. بناچار از مسجد گريزان شدم.........

مي گويد : بله ! متأسفانه واقعيت همين است !!!!!!!!

مي گويم : شاید واقعيت اين باشد ولي حقيقت چيز ديگري است .......

اشكال در ديد دين من است تا عيوب آنها..............باید دید چه اسلامی را در درونم ساخته ام که اینگونه دیگران را می بینم ......... من به مسجد رفته ام تا بت آلوده درونم را پرستش کنم نه خدای زیبائیها را !!............من حتي در مقدسترين مكان نيز نتوانسته ام ديدم را اصلاح كنم ...........من براي خودم متأسفم .......... و براي حقیقت دين مظلومم ٬ گریان ..........

براي اسلام ٬ كه با اين عظمت نتوانست براي حقيري چون من تغييري ايجاد كند..................

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 23:52 |
 هر لحظه تنهایی..........

همیشه تنهایی و سکوت رو دوست داشتم.چه آن زمان که می تونم بگم پر حرف ترین و پرجنب و جوش ترین و شادترین فرد گروهمان بودم چه الان که آه کشیدن برایم عادت شده و لبخند زدن ساده برایم مثل اخمو شدن آن روزها سخت. دیگه نمی دونم چی درسته و چی غلطه ولی الان بیش از هر زمان دیگری می خواهم تنها باشم ..... می خواهم دیگه هیچ کسی با من کاری نداشته باشه.... تنها به خودم فکر کنم و به ......

اینقدر کلافه ام که می خواهم ندانم کاری های خودم رو به گردن روزگار و دیگران بيندازم !! کاش می تونستم بگم : چرا تنهایی های من و گرفتید؟؟!چرا من و مثل خودتون کردید؟؟!چرا نذاشتید تو حال خودم باشم؟؟!چرا به من نگفتید چرا اینطوری شدی؟؟!!چرا فراموشکار شدید؟؟چرا نگفتید راه و دارم غلط می رم؟؟؟چرا من و تو این طوفان خطرناک و سهمگین حوادث تنهایم !گذاشتید؟؟؟؟؟!!

ولی شما هیچ تغییری نکرده اید..... چه آن موقع که بر خلاف میل شماها بودم چه الان که آن چیزی که می خواستید باید باشم ، هستم !دشمنی ها٬ تهمت ها ٬ دروغ ها٬ طعنه ها ٬ نیشخندها٬ تمسخرها٬ حرفهاي دلسوزانه منافقانه ، نگاههاي....

... خدایا! وای برمن ... چقدر بد شدم ....حالم از خودم به هم می خوره....این منم ؟؟!!این فکرها رو من ٬ تو ذهنم دارم؟؟!....چقدر ظرفیتم کم شده... چقدر تحملم اومده پایین...چقدر بدبین شدم... چقدر ..............چقدر قلبم ...... قلبم کثیف شده.... چقدر حقیر و کوچیک شدم......

خودم و گم کردم....... نمی دونم از کدوم راه اومدم که به این ناکجاآباد رسیدم.......

دلم از شدت فقر می گدازد.... لبانم خشکیده است ... فکرم از شدت اضطراب و دلهره از کار افتاده است ... من در این گرداب وحشتناک دنیا گرفتار شده ام .... من نمی دانم چه می خواهم بگویم ....من تنهایی می خواهم...... سکوت ..... سکوت .................

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت 21:9 |

 

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته‌ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته‌ست

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
غمی در استخوانم می‌گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می‌سوزدم، گه می‌نوازد

درون سینه‌ام دردی‌ست خونبار
که همچون گریه می‌گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه‌آلود
             نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم ...........

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 و ساعت 23:9 |

به یاد پدر مظلومم........

او را گذشته ای است ، سزاوار احترام ...

انصاف می دهم كه پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزی كه مرد ، روزی یكسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر


او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود
خاموش شد دریغ
نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او

نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من


 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه دوازدهم شهریور 1390 و ساعت 23:54 |

 

 

 

عقلهای تاریک همیشه مغلوب دلهای روشن اند ..............

 

 

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 و ساعت 11:38 |

  

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بیحاصلی وبی خبری میرود ............!

هر گنج سعادت که خدا می دهد به کس

از یمن دعای شب و ورد سحری بود .... 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 و ساعت 21:13 |

 

دومین سال نو ، بدون پدر ................

عيدتون مبارك

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه بیست و نهم اسفند 1388 و ساعت 10:22 |

 

ابر وباد و مه وخورشید و فلک درکارند،

تا تو اراده کنی و به خدا برسی ....................

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 8:56 |


"لولم یخلق علی  لم یکن لفاطمة  کفو"

هر گاه علی آفریده نمی شد، کسی  که لایق همسری فاطمه باشد وجود  نداشت

 

اول ذیحجه ، روز  ازدواج امام علی با حضرت فاطمه و روز ازدواج مبارک باد .

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 14:31 |

 

انتظار را از یاد نبریم ..........

 

انتظار یعنی "انتظار" آقا(عج) از آدمها .....

انتظار یعنی اینکه امام(عج) هنوز........ منتظر ماست که آدم شویم ....... یعنی اینکه او هنوز منتظر است که ما ظهور کنیم و حاضر باشیم ، نه اینکه یک نفرحاضر باشد و بقیه غایب !

انتظار یعنی انسان را انسان دیدن ....... نه پول و منافع و ...

انتظار یعنی اشکهای تنهایی را دیدن و آه بغض دل شکسته ای را شنیدن .

اتنظاریعنی دست یاری را سوی زمین خورده ای دراز کردن . ....

انتظار یعنی ........

نه ! این همه کارما نیست. توقع خیلی بزرگی از ما دارند .

پایمان در گل فرو رفته و این دنیای بی همه چیز بدجوری ما رو قورت داده .

آخه مگه میشه گوشمان را به ندای کمک مظلومی ببندیم ، بعد با صدای بلند شعاربدیم که : "آقای ما آماده ایم آماده !" که به فریاد هل من ناصر ینصرنی تو جواب دهیم ..............؟؟؟!!!

اصلاً انتظار یعنی کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ...

امام زمان در کربلا ، آنهایی که حق مردم بر گردنشان بود را جواب کرد. گفت : شفاعت من به شما نمی رسد .................

می گویند : شجاعترین افراد کسانی هستند که که حسابشون با خدا صافه صافه . یعنی تنها ترسشون ، اخم کردن خداست. یعنی تو کره زمین بین این چند میلیارد آدم چند نفر حسابشون سفیده ؟؟

یک وقتی می خواستم بدونم این " همت " که این همه از اوصافش می گند ...... از شجاعتش ، از مردانه بودنش ، از بزرگیش ... سردار بزرگ خیبر و سردار سر لشگر و فرمانده تیپ 27 محمد رسول الله و ... موقع شهادتش چند سال داشته ؟؟ بالاخره دونستم ...... فقط 28 سال ...................

ما خیلی خودمون و کوچیک کردیم ، خیلی ....... بدی ازسرو رویمان می بارد ..............

 یادمه معلمای قدیم وقتی شاگرد درشت هیکل رو می خواستند تنبیه کنند ، می گفتند : از هیکلت گنده ات خجالت بکش ! حالا این ، حال وضع ما شده ...........

ولی خودمونیم ، یعنی میشه امیدوار بود ؟

یعنی تنهایی های نا تمام ، تموم می شه ؟..... دلتنگیها تموم می شه؟ .... سکوتهای زجر آور تموم می شه ؟...... این بغض های کهنه مانده درگلو .... این بیقراریهای اضطراب آور......... حق خوری ها ، نا عدالتی ها ، نا بسامانی ها ...... بی کسی ها .....  

یعنی میشه دل شکستنها تموم بشه ؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 12:23 |

                                     حق با کیست؟؟

 پس از خلافت حضرت علی(ع) طلحه و زبیر که از اصحاب بزرگ پیامبر بودند در جنگ صفین به همراه عایشه همسرپیامبر(ص) درجبهه مقابل قرار گرفتند ."حارث ابن حوط رانی"از امام پرسید: آیا ممکن است طلحه وزبیر به راه باطل بروند؟  امام (ع) انسانها را از قید وبند افراد وکیش شخصیت آزاد کرده و می فرمایند:

ای حارث راستی امر بر تو مشتبه شده است .

به درستی که حق وباطل با مردم شناخته نمی شود ، حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهل آن را بشناسی .

+ نوشته محمّد علي شفيعي در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 17:45 |

 

 شیعه ما نیستی اگر همه مردم شهر گفتند تو آدم بدی هستی و تو غمگین شوی و اگر همه آنها بگویند آدم خوبی هستی  خوشحال شوی.بلکه خودت را به کتاب خداعرضه کن.....

 

امام صادق(ع)

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 20:44 |

 

آقاي موسوي چرا سكوت كرديد ؟

 هنوز انتخابات سال 76 يادم نرفته . وقتي كه عكس هاي تبليغاتي خاتمي كنار ميرحسين ،كه تداعي كننده همفكر بودن اين دو بود با شعار سلام بر سه سيد فاطمي نمايان مي كرد . و چه سوء استفاده ها كه از اعتقادات پاك مردم روي همين لفظ "سيد " نشد .و چه رأي هاي فراواني كه بخاطر همين به صندوق ها ريخته نشد .

خاتمي قبل از رياست جمهوري ، رئيس كتابخانه ملي بود و هيچگونه سابقه اجرائي نداشت ، ولي كسي نگفت كه چنين فردي عُرضه مملكت داري را ندارد .

خاتمي آمد و با شعار آزادي و جامعه مدني و توسعه سياسي طيف وسيعي از جريانهايي كه درابتداي انقلاب از طرف امام (ره) و انقلابيون اصيل ، طرد شده بودند به صحنه آمدند .

سؤالم از آقاي موسوي اين است : آقاي موسوي وقتي چنين افرادي در پستهاي مهم انقلاب نفوذكردند و جامعه را به بيراهه بردند چرا شما سكوت كرديد ؟مگر سفارش امام(ره) نبود كه فرمودند :  نگذاريد اين انقلاب به دست نااهلان بيفتد ؟ 

چرا شما وقتي نيروهاي نهضت آزادي كه اصلاً مخالف نظام هستند و بارها از طرف امام (ره) طرد شده بودند چنان دردولت و جامعه نفوذ كردند كه جايگاه ولايت فقيه را زير سوال بردند و مقابل رهبري ايستادند وآرمانها و ارزشهاي انقلاب را زير پا له كردند شما سكوت كرديد ؟

آقاي موسوي در سالهايي كه در جامعه شكاف طبقاتي شديد حاصل از دوران سازندگي  بود و مردم دغدغه فقر ومعيشت و بيكاري داشتند و مسئولين دولت در دوران آزادي بيان ! كوچكترين انتقاد اقتصادي را با تندترين صورت ممكن مي دادند و با ايجاد فرافكني ها آنها را مغرض و دشمن دولت مي خواندند و با دروغي بزرگ دغدغه جامعه را توسعه سياسي  و دانستن و اطلاع رساني را واجب تر از نان شب  خواندند و كاردر سالهاي آخردولت اصلاحات به جايي رسيد كه ما بيشترين ميزان بيكاري را در طول انقلاب داشتيم ، شما بازدر برابر  اين بي قانوني و بي تفاوتي  سكوت كرديد .

آقاي موسوي در سالهايي كه رئيس دولت مشغول تئوري پردازيهاي خود در جامعه بود، عده اي اي عناصر ضد انقلاب چنان در جامعه نفوذ كردند كه با قائله 18 تير تا يك قدمي براندازي نظام پيش رفتند ولي شما احساس خطر براي امنيت ملي نكرديد و باز سكوت كرديد .

كوتاهي هاي بي شماردولت اصلاحات در زمينه هاي مختلف كار را به جايي رساند كه جامعه در يأس محض از كاركرد نظام و نا اميدي از آينده به سر مي برد و روحيه شكننده و افسرده مردم جاي "شادابي" كه آن سالها جناب خاتمي با حرف مي خواستند به مردم هديه كنند گرفته بود . يادم هست كه در جمعي ، دوستي با كنايه گفت كه : " نمي دانم مملكت با اين وضع چگونه اداره مي شود؟! يك دست غيبي مملكت را در اين اوضاع نا بسامان نگه مي دارد ! آقاي موسوي چرا آن موقع شما احساس وظيفه نكرديد ؟

آقاي موسوي وقتي انقلاب به ثمر رسيد امام (ره) شعار "محوشدن اسرائيل " را دادند و حمايت از مردم فلسطين و دشمني با اسرائيل را جزو اولويت كارهاي انقلاب قرار دادند ولي در دوران اصلاحات اين فرمان مهم امام را خلاف حقوق بشر بين المللي خواندند  شما سكوت كرديد . براي جلب نظر آمريكا و متحدانش حكم تاريخي امام (ره) درباره سلمان رشدي را نقض كردند ، حكم اسلامي اعدام و قصاص را قانون افراطي و عصر حجري خواندند ،به مذهب تاختند ، اعتقادات مردم را به سخره گرفتند ، وجود حضرت رقيه (س) ، حضرت علي اصغر(ع) ، را انكار كردند ، هدف قيام امام حسين(ع) را جدال ايشان و يزيد براي تصاحب يك زن خواندند ، وجود امام عصر(عج) را انكار كردند ، زيارت عاشورا را جعلي خواندند، حتي به اصول دين تاختند و امامت آن را اضافي دانستند و پاسخ اعتراضهاي علما را با كشيدن كاريكاتور و تمسخر دادند ... و باز سكوت و سكوت ....................

 آقاي موسوي امام در آغازين روزهاي انقلاب در فيضيه قم دستور رايگان شدن مصرف آب و برق و رسيدگي ويژه به قشر محروم  و مستضعف را داشتند ، بايد پرسيد كه چه شد كه اين دستور و آرزوي امام بر زمين ماند . جز اينكه مسئولين اين فرمان امام را به تمسخر گرفتند و آن را دست نيافتني خواندند ؟

 

آقاي موسوي در برابر اين همه سكوت كرده ايد ،و احساس وظيفه نكرديد ،اكنون چگونه  توجيه شما را از شكستن سكوت بيست ساله ، احساس وظيفه و خطر براي  مملكت ،بدانيم ؟؟ 

 

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 19:31 |

 

عوض شدن يا ................

 مستند " جمهور" كه با تلاش جناب سيد مهدي شريفي عزيز اينروزها پخش مي شود خيلي از حقايق گذشته را براي ما يادآوري مي كند . مخصوصاً براي نسل امروز كه عملكرد دولتهاي پيشين را به عين نديده اند .

تكنولوژي صدا و تصوير هم به درد همين روزها مي خوره ديگه ...........البته كاش يه چيزهايي رو هم جناب شريفي اضافه مي كردند .............

من سنم زياد قد نمي ده تا اطلاع زيادي از دولت به اصطلاح سازندگي داشته باشم ولي حال و هواي آنروزها هنوزدر ذهنم هست. دولت با سوء استفاده ازاعتقادات پاك مردم ، دولت را مقدس جلوه مي كرد و اين طور وانمود و تبليغ مي كردند كه انتقاد از آن  مساوي است با ايستادن در مقابل امام زمان (عج) .

مردمي كه به دليل خفقان شديد اطلاعاتي كشوربا وجود گرانيهاي كمر شكن ، كمبود و ناياب شدن ناگهاني برخي اقلام ضروري زندگي ، فساد اداري و اقتصادي و سياسي كشور، و بي اعتنائي  به نظروشخصيت ملت ، جرأت نداشتند حتي در جمع هاي عادي خصوصي خود حرفي از انتقاد از دولت كه ابتدائي ترين حق يك ملت در يك كشور صاحب دموكراسي اسلامي است  به ميان آورند تا چه برسد به اينكه درسطح بالاتراز وزير و مسئول دولت درباره عملكرد نادرست خود جوابي بخواهند ................

همان سالها بود كه عده اي از همين فرصت  نهايت استفاده رو بردند و پول هاي كلان به جيب زندند و شدند كاخ نشين وبرجهاي خودشونو علم كردند.

و جالب است كه همين آدمها كه بدجوري روي صندلي رياست جا خشك كرده بودند و حاضر به بلند شدن  نبودند و آنرا ارث مال پدرانشون مي دانستند ، با بي شرمي تمام مي خواستند دست به تغيير قانون اساسي بزنند و باز عقايد استبدادي خود را به مردم ضعيف خسته از جنگ هشت ساله تحميل كنند .

حتي رئيس جمهور وقت تحمل معدودانتقاد جزئي صدا و سيما كه اتفاقاً رياست آن دست برادرش بود را نداشت و دستور لغو و پايان آن برنامه را داد . به اين دليل كه خدمتگزاران ملت !! را نبايد ضعيف شمرد . كه ضعيف نشان دادن دولت ضعيف كردن نظام است !!

آخر كار به اينجا رسيد كه مردم مستمند و مستضعف كه انقلاب كرده بودند در زير چرخهاي سازندگي له شدند و زير خط فقر قرار گرفتند و كساني كه كمترين حقي و دخالتي در انقلاب نداشتند شدند كاخ نشين وصاحب شركت و برج و ويلا شدند و نام مديران پاك و فرزندان زحمتكش نظام جمهوري اسلامي !!بر سر مردم مظلوم سنگيني كرد .

حالا بعد از 20 سال همين آدمها با چرخشي عجيب شعارهاي عدالت ، آزادي ، دفاع از حق مردم مظلوم مستضعف زير خط فقر كه خود باني آن بودند را مي دهند . ودولت كنوني را ازهمان شروع كار مورد آماج حملات بي رحمانه و تخريب خود قرار دادند . گفتند كه آزادي نيست و دولت تحمل انتقاد را ندارد و با بهانه هاي بني اسرائيلي خود دولت را نا جوانمردانه تخريب كرندند.حتي گراني يك ميوه بي خاصيتي مثل گوجه فرنگي را كه يك ميوه فصلي است و قيمت آن به طور طبيعي در فصول مختلف تغيير مي كند( چيزي كه اصلاً در سالهاي قبل در فصل سرما يافت و توليد نمي شد ) را علم كردند و با سنگيني تمام به سر دولت و ملت كوبيدند كه دولت حتي قادر به تنظيم قيمت يك قلم جنس را ندارد و با اين كار عملكردكل دولت را زير سؤال بردند . سعي كردند كه بخاطربازگرداندن منافع از دست رفته خود  فضاي كشور را در نظر مردم تيره و تار و وضعيت كشور را رو به زوال نشان دهند .  ولي كسي نمي پرسد ، الان نظام جمهوري اسلامي در خطر نيست ؟؟ آنها براي رسيدن به منافع نا مشروعشان حتي ازآبروي  نظام هم مي گذرند .

كساني كه معني كلمه اختلاس را اولين بار به مردم تعريف كردند الان شعار عدالت و حمايت از حقوق مردم زير خط فقر را مي دهند.و با مظلوم نمايي و فيلم هندي بازي كردن و ريختن اشك تمساح سعي مي كنند  بار ديگر خود را به مردم تحميل كنند .

 سخن بسيار است و دل خون . ولي ما كه بخيل نيستيم . ما كه مخالف عوض شدن نيستيم .

ياد حرفي از مسعود ده نمكي افتادم كه در سالهاي اصلاحات در يكي از مجله هاي خود زده بود :

 

                                    عوض شدن بهتراز عوضي بودن است !!

 

+ نوشته محمّد علي شفيعي در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 18:11 |